مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
301
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
است ، از خود باخبر است ؛ و جز خود را مظهر نمىداند . پس طريق آن است كه به مكر محمود او را دعوت كنند ، تا در جميع موجودات و ساير ذرّات اين معنى بيابد ؛ و آنگاه بداند كه : او و هر چه هست به خود هيچاند ؛ و همه مظهر يكىاند . و آنچه اطلاق اسم « وجود » على الحقيقة به آن توان كرد ، آن يك حقيقت واحده است - تعالت ذاته . پس او را عبادت به جميع اسماء و صفات ، در جميع مظاهر كائنات كند ؛ چنان كه جهت اسم خاص خود « 133 » او را عبادت كرد . شيخ - قدس روحه - مىفرمايد كه : قوم نوح مكر محمود نوح درنيافتند ؛ و معاملت با وى هم از راه مكر كردند . « وَ مَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً » حكايت از اين معنا شد . فجاء المحمديّ و علم أن الدعوة إلى اللّه ما هي من حيث هويّته و إنّما هى من حيث أسمائه فقال : « يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً » « 134 » فجاء به حرف الغاية و قرنها بالاسم ، فعرفنا أنّ العالم كان تحت حيطة اسم إلهي أوجب عليهم أن يكونوا متّقين . يعنى : چون نوبت دولت به محمّد و محمّديان رسيد ، و داعى محمّدى دانست كه دعوت كردن بنده به حق ، نه از جهت « هويّت حقّ » است . چرا كه : هويّت احديّت با همه يكسان است . يعنى : در هر موجودى هست . و دعوت از چيزى به چيزى باشد . كه : « من » ابتدا را است ، و « الى » غايت را . و در يك حقيقت چون مغايرت نيست ، من و الى نگنجد ؛ بلكه دعوت نيست جز من حيث اسماءه - . يعنى : هويّت احديّت و حقيقت ذاتيّه دعوت مىكند خلق را از اسماء جزئيّه به « اسم جامع الهى » ، كه آن « اللّه » است و « الرّحمن » ؛ چنان كه فرمود : يوم
--> ( 133 ) - ن : خاص بود ( ش ) . ( 134 ) - ق ( س 19 - 85 ) يوم .